آخرین دیدار
همین لحظه 27آذر87
که یه روزی بهترین روززندگیم بود
فراموشت نمی کنم
خدایانگهدارش باش
خدانگهدار
تاابد
آفتاب پنجره رامي شناسد اگرچه پنجره بسته باشد
همین لحظه 27آذر87
که یه روزی بهترین روززندگیم بود
فراموشت نمی کنم
خدایانگهدارش باش
خدانگهدار
تاابد
یه روز سرد پائیز وقتیکه برگا زردن
مدتا بعداینکه از هم جدامون کردن
میای و می نشینی رو نیمکت همون پارک
پارکی که باید یادش می شداز ذهنامون پاک
یاد جوونی و اون حس و حال آشنا
نشستن و گفتن از آینده های زیبا
یاد دلای ما که هیچی به جز هم نخواست
یاد عشق عجیبی که حد و مرزی نداشت
یاد اون روز بارون همین نیمکت همین جا
وقت وداع و رفتن وقت جدایی ما
یاد چشای خیسم یاد گلی که تر شد
یاد دلای ما که تنها و دربه در شد
یاد اون لحظه شوم اون آخرای دیدار
تنهام گذاشتیوگفتی خدانگهدار
نجاتم بده
هم دیارِ سـفر
از این غربتِ آشنا
خسته ام
نجاتم بده
گریه ی نـاگذَر
از این بغض بی اعتنا
خسته ام
سکوتِ خیالم چه
پروانه وار
در این شعله های غلط
پرسه زد
به جا مانده خاکسترِ خاطره
و این لحظه می سوزدم
تا ابد
چه ناباورانه به آخر
رسید
نفسهای این قصه ی غم
نِشین
من و خط به خط شوقِ
ماتم زده
من و حرف ناگفته و
نقطه چین
نجاتم بده
تا که هـجرت کنم
از این انجمادِ
فراموش و سـرد
چه شعری مرا می
رسـاند دگر
به عشقی که قلبم بر
آن سجده کرد؟
تحملم کن
فقط همین نفس
به جرم آن اشتباه بزرگت
که مرااشتباهی خواستی
من آن نبودم که تو.....
اماناخواسته
خواسته های من رواز
زندگیم گرفتی
خدایا به خدایی ات وبه تقدیری که برایم نوشتی ورقم زدی
خدای بزرگ من به بزرگترین روزت ××عاشورا××
نخواهم آمد
دیگررویم نقشهای برجسته دلم رادرسرزمین نابودی ام
زندان تن تو نخواهد دید
این آذر نمی خواستم بیام
بخدانمی خواستم
اماتوشب قدرقول دادم بیام
وبایدبیام
وهمین الان به همون عاشورایی که لحظه های پازدن به قلبم روامام حسین نشنید
همون موقع هایی که آبرویم رونخرید
قسم
دیگرنه ناهید
نه خاطره اش
ونه یادش
دراین وبلاگ خواهد آمد
ولی آخرین کلمه ام وته دلم تادنیادنیاست
تازمانیکه من هستم وخون دررگم هستم
نفرین توست
شایدعدالت همینه...............
تا27آذر24شب مونده
منتظرباش
من خواهم آمد
امروزیک 5شنبه دیگه بود
ازآخرین روزهفته
چه زودشنبه هاپرازامیدشروع
جایش رابه پنجشنبه های آخرمیده
امروزبابچه های دبیرستان بودم
خاطرات خوبی ازشون توزهنم مونده بابعضی ازدنیاهای اونها وقتی هستم همه غمهام فراموش میشه
خسن یکی ازبچه های شیرین وبامزه والبته تنبل انسانی هاست
بهش گفتم روخونی کن
انوووووششششیروووان
انگارتاحالاانوشیروان به گوشش نخورده بود
بچه هابهش میگن کلاغ
و....
نه بابا کجاآغازشد
علی ضمانتم رانکرد
یادم نمیره3سال پیش یه نامردتمام وجودم رابرسریک لج بازی ازمن گرفت
یاعلی سه سال پیش همین شب نجاتم ندادی
وحالا گذشت زمان
اوکه هیچ
نفرین براو
که بیشترازیزیدبراونفرین می فرستم
دلم راعاشق گردان
عاشق کسی که لیاقتش روداشته باشه
امانه این بارمثل3سال پیش
یاعلی دستم رابه دستان جانشینی ات بیعت
مرارهاکن ازاین حس بی تفاوتی
وباتمام وجودم ازاعماق دیم نفرین براوکه مرااینگونه کرد
مالعبتکانیم وفلک لعبت باز ازروی حقیقت نه ازروی مجاز
خدای ابراهیم واسماعیل کجایی...........
اینجادردل شب
درتاریکی شب
یکی ازبی انگیزگی دوست داشتن به درگاه توپناهنده شده
پناهنده ای که یکی ازبنده هایت اونو جلوی چشمان دشمنان ودوستانش آبروریخت
وحالا راحت بادلی خوش امشب به بزم نشسته
خدایاپس من چی
دل من چی
عدالت تورونمی فهمم وایکاش قدرت درکش رابهم می دادی
چشمانم رابه عدالتت روشنتر کن
خدایا دوستت دارم
ومی دانم تنها دوست داشتنی هستی که نه پشیمانی دارم ونه عذاب
پس تاروزعدالتت به من فرصت وجودبده
وقتی نشونه ای ازش روهرهفته تومدرسه میبینم خرابترمیشم.
خراب
خراب خراب
چگونه انسانی قبول میکنه درآغوش دیگری قراربگیره وقتی یه قلب به اندازه تمام غمهای دنیا بزرگه
وفقط اون رومی خواست
نفرین به تمام لحظه ها
تمام لحظات پاک خواستن
خواستن یک بی لیاقت
حالا3ساله داره میشه صبرواستقامتی که توداستانها اگه میشه این منتظربودن دید.
این آخرین آذرماهه که میان سرقرار
قرارزمانی ارزش داره که عشق خیالیت حداقل ارزش داشته باشه
کسیکه بلافاصله بعدازمن دست به انتقام گرفت
آهای غریبه که امشب درآغوش ..... آرمیده ای به اندازه تمام شب گریه هایم نفرینت می کنم.
نفرین برتوکه شوق دوست داشتن روازمن گرفتی
به این نیاندایش که شکسته شدم ازاینکه توراازدست داده ام
شکسته شدم چون شوق دوست داشتن وعاشقی روازمن گرفتی
خدایا.....
خوشحالم ودعایتان میکنم که بنده راازتوهم درآوردید
خداروشکرکه شما(ن.ر)نیستید
خدایاشکرت
میدانستم اماشک داشتم
نمی دانم که هستید
نمی دانم
امابابت اینکه مراازتوهم درآوردید ممنونم
باورم سخت است
کسی
اینچنین بازیگرباشد
اوتورامی خواست
پس چرامن رابازی دادی
بگذرم
ازچه!!!
ازآبرویم که بردی!!!!!!
شوهرجدیدت مبارک
چطورانسانها مثل بادفراموش میکنند خاطره هارا
امیدوارم میثم عزیز رامثل من نکنی
بسازحتی اگرشمشیرکشیدند.
ماآزموده ايم دراين شهربخت خويش
بيرون كشيدبايدازاين ورطه رخت خويش
تجددفقط نوشته هاي زيبا
وفريادهاي بلند آزادي نيست
خسته شدم از اين روزهاي بي كسي
اي همصدا پس كي به دادم مي رسي
توغربت شهركاغذي
مرگم رسيد پس كي به دادم مي رسي
اين نوشته هام رودرجواب دوستاني كه بانام وحيد- نعيم - برام زحمت كشيدندمي نويسم.
سلام آقاوحيد
دوست عزيزمن هيچ موقع نفرينش نكردم،هيچ وقت امايه مشاوربهم گفت براي اينكه بهمريضي ات غلبه كني بايداين استرس هاروازخودت دوركني واين روش اون بودشايدم درست نباشه...نفرين من به اون هيچ موقع نبوده
سلام آقانعيم
يه طرفه به قاضي رفتي ها،مارومحكوم كردي به ترمينال بودن دلمون بي انصاف اين وبلاگ5سال ازعشق پاكي حرف زد كه شمافقط بخشي ازاون روديدي كه توروزگاري يكي براش دام بازكرده بود
من به اشتباهات خودم پي بردم
امااي كاش راه جبراني مي بود
وفرداشايدديگه آخرين باشد
شايد پايان وبلاگ عشق قديمي باشه
خدامي دونه
برام دعاكنيد
كاش زمانه نمي برد به اين زودي ها
شادي قسمت هرعاشقي را
كاش دريادهمه مي ماند
كه گناه آدمي ازدل اوست
با خودبگورخواهم برد
درتنگناي گرماي زندگي هنوزاين دل ديووانه اورامي خواهد
كسي كه..........
زندگي مي گويد:
عشق يک خاطره است
در شبيخون ميان دو غروب
در تمناي وصال دو نگاه
هر که را دوست بداري،
يک روز
مي برد از يادت
پس به او خواهم گفت
و به باران و به حوض
و به آن جاده که هر روز پر از آمدن است:
من به اين حادثه عادت دارم...
واي دارم ازبي خوابي ميميرم
چشمام سنگين شده ديشب اصلا نخوابيدم الانم ساعت 3اومدم اين استادفياضي ام چقدرحرف ميزنه مخمون روخورد
عجب امتحان بدي بود
4تاسوال خيلي جزيي ازيك كتاب 700 صفحه اي يعني چي
استاد اداد...................
سر راهمان قرار نده
تا شبهاي دلتنگيش
براي ما باشد و
روزهاي خوشش براي ديگري
مينويسم تااگردوباره براي شبهاي امتحان دلم تنگ شد
درخاطرم بيداريهاي شيرين آن بماند
فرداامتحان نهضتهاروداريم
توترم بااستادسعيديان خيلي بهمون خوش گذشت
خدا كنه هميشه سالم وسلامت باشه
من كه خيلي دوستش دارم
حالا فرداامتحانش(امروز) روبايدبريم بديم ببينم شايدنظرم نسبت به دوست داشتنش عوض بشه!!!!!!!
عمراعوض بشه
لاي شهري غريب
بيابي
ياجايي
پشت لحظه هاي آشنا
همين كه
عزيزت نگاهش رابه ديگري
تعارف كرد
كافيست
تا،توغريب شوي
--------------------------------------------------------------------
ميگن امشب
شب آرزوهاست
اما باورش سخته
يه فريبه
يه بازي
امادوست دارم هيچكس براي من دعانكنه
همه زندگيم يه نفرين بشه
اگه امشب شب ارزوهاست
يه نفررومي خوام تاابد نفرين كنم
خدايا ازالان تا ابدت
نفرين به .......
من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دلخورم
اگرچه گفته ای ترا به خاطرات بسپرم
هنوز هم خيال کن کنار تو نشسته ام
مني که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام
تو در سراب آينه شبانه خنده مي کنی
من شکست داده راخودت برنده مي کنی
نيامدی و سالها نظر به جاده دوختم
بيا ببين که بی تو من چه عاشقانه سوختم
رفيق روزهای خوب ، رفيق خوب روزها
هميشه ماندگار من ، هميشه در هنوزها
صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی
به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی ..
تاچندروزديگه امتحانات مون شروع ميشه
اين ترم شايدسخت ترين ترم مون باشه
اين استادفياض هم يه صفحه ازاين كتاب قطورايران بين دوانقلاب كم نكرد
استادخلعتبري كه ترم پيش 3ساعت سرجلسه اش بوديم دوباره اين ترم هم برامون آشي پخته كه نمي دونم چقدرروغن داره
استاد شيرازي دلمون خوش بود اونم اين ترم نمي دونم چي شده ازغافله سخت گيرها عقب نمونده وكم نياورده
به هرحال خدارحم كنه
يه برنامه ريزي كرديم نمي دونم مي تونم يانه
خداكمكمون كن...........